مثل قبایل آمازون!
برای گرفتن نظر یک کارشناس مسایل اسلامی در مورد ازدواج مجدد به سراغ جعفر میلانی، پسر آیت ا لله فاضل میلانی میرویم و از او میپرسیم چرا اصلا برای مردان چنین حقی در قوانین اسلامی درنظر گرفته شده. پاسخ آشنایی میدهد، آن هم اینکه:
"اصولا شروع و مبدا این قانون از اینجا بود که در روزهای جنگ یا سالهای جنگ تعداد خانمهایی که در اجتماع هستند زیادتر میشد و برای اینکه اختلال پیدا نکند این توازن اسلام این اجازه را خداوند متعالی داده این مفهوم، مفهوم ازدواج مجدد یا ازدواج تعداد بیشتر از یک زن در تمام اجتماعات مختلف بوده است، از روز ازل بوده است، هنوز هم هست، مثلا اجتماعات مختلفی مثل قبایل آمازون!"
قصد جسارت نبود!
ولی آیا جامعه مدنی ایران "کمی" از قبایل آمازون پیشرفتهتر نیست؟ و تاثیرات این قانون در ایران قرن ۲۱ چه خواهد بود؟ اگر منظور کمک به زنان سرپرست خانواده برای گذران زندگی است، چرا نباید امکانات مادی و معنوی جامعه به منظور بالا بردن تواناییهای زنان بکار گرفته شود. چرا نباید به آنها شانس شرکت در بازار کار را داد، چرا شرایط تحصیلی سهل تری برای آنها ایجاد نمیشود؟ و چرا بجای همه این اقدامات، برعکس قوانینی زنده میشوند که توانایی، روح و شخصیت زنان را سوهان میزنند، که زن را تحقیر میکنند؟
جعفر میلانی در پاسخ به این اعتراض میگوید: "وقتی مثال آمازون را آوردم قصدم جسارت نبود. ولی از این جهت که خیلی این سوال انجام میشود که چرا ماها، ما میگوییم ماها نیستیم فقط، تمام دنیا هست. این قانونی هست که در تمام دنیا استفاده میشود. ولی حالا شما یک نظریهای را میگویید، اینکه ما کاری بکنیم که خانمها خودشان روی پای خودشان بایستند و هیچ مشکلی نداشته باشند و اگر که فرضا خدای ناکرده شوهرشان را از دست بدهند یا فوت باشد یا جدایی انجام بشود و یا هر چیز دیگری، خانم روی پای خودش ایستاده باشد و کار خودش را انجام بدهد. چه بهتر! ولیکن وقتی تمام اجتماع حاضر نیست این را قبول بکند و یک درصد خیلی مختصری این وضع را دارند قبول میکنند."
مشکل از خانمهاست!
آقای میلانی در توضیح این که جامعه حاضر نیست این استقلال را برای زن بپذیرد به نکته قابل درنگی اشاره میکند:
"بیشتر خانمها وقتی با آنها صحبت میکنی، شاید ۶۰ یا ۷۰درصد خانمها بعد از یکیـ دوسال که دانشگاه را تمام میکنند و میآیند بیرون و شروع میکنند بهکارکردن، میگویند که ما درس خواندیم، کار کردیم، خسته شدیم دیگر. الان دیگر میخواهم ازدواج بکنم و یکنفر دیگر خرج من را بدهد و خودم زحمت نکشم این کار را انجام بدهم. این مفهوم هروقت عوض شد، آنوقت میشود روی این نظریه کار کرد که بله، خانمها روی پای خودشان بایستند و کارشان را انجام بدهند."
اشاره غمانگیزی است. شاید کم نباشند دختران جوانی که در اسارت چنین تفکری هستند. اما آیا این تفکر ریشه درتربیت اجتماعی عقب مانده ندارد؟ و آیا اگر سختگیری های بیشمار سد راه درس و کار دختران نباشد، بازهم آنها به سادگی تصمیم به خانه نشینی میگیرند تا مرد خرجی شان را بدهد، زن دوم بشوند، یا به زن دوم رضایت دهند؟!
خوش به حال آقایان!
آقای میلانی در توضیح لزوم ازدواج مجدد اضافه میکند که:
"این فقط وضع مادی نیست، بالاخره احساس هست، عاطفه هست. خیلی خانمها هستند که نمیتوانند این حالت تنهایی یا تنهابودن را داشته باشند و اگر نگاه بکنید براساس آمارگیرییهایی که در عید انجام شد، در حال حاضر اگر تمام آقایانی که از سن ۱۸ سال به بالا در ایران هستند ازدواج بکنند، بهاضافهی آنهایی که ازدواج کردهاند و تمام شده، هنوز با تعداد نزدیک به نیممیلیون خانم ازدواج نکرده میمانند بالای سن ۲۵ سال آن هم، نه بالای ۱۸ سال. و لذا تعداد خانمها هنوز خیلی بالاتر است از تمام آقایانی که در ایران هستند و شرایط ازدواج را دارند؟"
با شنیدن این استدلال فقط میشود گفت: خوش بحال آقایان!
مقررات سخت
ولی اگر قرار باشد به احساس و عاطفه زنان بها داده شود، آیا این شامل حال احساس و عاطفه زنی که به زبان ساده "سرش هوو میآید" میشود؟ این سوال را باید از بیشمار زنان ایرانی پرسید که زندگی شان در سایه زن دوم است. شاید باید این سوال را از زن دوم هم کرد که نفقه گرفتن از مردی که همسر دیگری دارد، تا چه اندازه به عواطف او پاسخ میدهد.
جعفرمیلانی تاکید میکند که ازدواج دوم مقرراتی هم دارد و مقرراتش آنقدر سخت است که بهتر است آقایان اصلا به فکر انجامش نیافتند!
"وقتی خداوند متعال در آیات کریمی قرآن در این مورد صحبت میفرمایند، به این معناست که مردها اگر بتوانند و بخواهند با بیشتر از یک زن، دو زن، سه زن یا چهارتا ازدواج بکنند، بایستی حتما بینشان با عدل و انصاف و برابری مراعات بشود و رفتار بشود و آخر این آیه میفرمایند خدای متعال که و فکر میکنید که میتوانید برابری بکنید، برای اینکه نخواهید توانست که برابریکردن را. بنابراین خداوند متعال میداند که انسان نمیتواند برابری بکند ولذا میگوید اگر نمیتوانید برابری بکنید، لذا بمانید روی همان یک دانه ازدواجتان."
موضوع برقراری "عدالت"
آقای میلانی میگوید ایجاد این "برابری" و "انصاف" شاید از جهت مالی امکانپذیر باشد اما:
"بخاطر احساس و عواطفی که خداوند متعال گذاشته در خانمها که شاید ۱۰درصدش در آقایان باشد، آن خانم دوم احساس میکند بر زن اول برتری دارد در هرحالتی، حتا در یک کلمه یا در یک نگاه، و دراینجاست که عدالت برهم میخورد و لذا مردها نخواهند توانست عدالت را برقرار کنند. و همانجور که خداوند متعال، خداوندی که خودش خالق است، خودش بهتر میداند که سازنده است. میگوید، نخواهید توانست و لذا بهتر است بمانید به همان وضع اولتان."
اگر چنین است پس چرا این قانون برداشته نمیشود؟ پاسخ ما را به همان جای اول برمیگرداند، جعفر میلانی:
"یک خانمی هست مثلا با دوـ سهتا بچه. شوهرش فوت شده، هیچکسی را هم ندارد که ازدواج بکند، هیچکسی را هم ندارد که کمکش بکند و خودش هیچ امکانی هم ندارد که این خانم کار بکند، مثلا خواندن و نوشتن بلد نیست، کارکردن شاید وضع جسمیاش کمک نمیکند زیاد بایستد روی پایش و اینور و آنور حرکت بکند و فلان اینها. خب وقتی این خانم، وقتی ازش سوال میکنید، میگوید من حاضرم. خیلیها هم هستند، حتا شاید خود شما هم شنیده باشید، میگوید من حاضرم تحمل بکنم زن دوم باشم، فقط اقلا یک سقفی روی سرم باشد."
بایستی به دنبال چه راهحلهایی بود؟
معضل زنان سرپرست خانواده، زنانی که همسرشان را از دست داده اند یا بهردلیل باید به تنهایی مخارج خانواده را تامین کنند، تنها مختص ایران نیست. در کشورهای پیشرفته هم این پدیده وجود دارد. در آلمان به عنوان مثال روی مادران تنها تکیه ویژهای میشود. اما کمک به این زنان را که بتوانند روی پای خود بایستند و ازنظر مالی در تنگنا نمانند بر عهده دولت است. این وظیفه را سیستم اجتماعی برعهده میگیرد. جامعه مسئول نه فقط زنان تنها، که میلیونها انسانی است که بدلیل کهولت، نقص جسمی و ... نمیتوانند زندگیشان را اداره کنند. چرا نباید به دنبال یک چنین راهحلهایی بود؟ چرا قوانین انسانی تر کردن جامعه به مردها اجازه ازدواج موقت، ازدواج مجدد را میدهد. آنهم به نام حمایت از خانواده!