بهایی سنگین و دستاوردی ناچیز
شهلا فرید، فعال سیاسی تجربهاش را این گونه بیان میکند:
«در سال انقلاب دانشجو بودم، گمان می کردم که جبر تاریخ پیروزی اندیشه ای است که به آن معتقدم، با شروع حرکتها خیال می کردم هنوز تا سقوط رژیم که برایم مصادف با دنیایی رنگین بود مسافت طولانی مانده است، که در این مسافت طولانی آن کسی که اکنون کف بر دهان آورده . فریاد می زند " خمینی عزیزم بگو که خون بریزم" به "منافع طبقاتی" خود آگاه می شود و همه با هم ان دنیای رنگین را شاهد خواهیم بود. گمان می بردم هنوز وقت هست و شاهد تظاهراتی با شعارهای ناب خواهم بود. در روز ۱۲ بهمن که قرار بود خمینی بیاید و همه در خیابان انقلاب (نام امروز آن) منتظر ایستاده بودند و بودیم ، برایم چیزی شبییه شوخی بود که منتظر یک آخوندی هستیم که حتی بلد نیست حرف بزند.»
بدون شرح
برای شهلا فرید این شوخی تلخی بود:
«فکر می کنم تا مدتها من این ناباوری و شوخی خواندن را با خود همراه داشتم. این که چگونه واقعیت تلخ را ذره ذره پذیرفتم، خود داستانی جداست.
اکنون فکر می کنم که آنچیزی را که ما با این انقلاب بدست آوردیم، اگر در کفه ترازویی قرار دهیم که در طرف دیگر آن، چیزهایی باشد که از دست دادیم، طرفی که دستاوردهای ما باشد بسیار سبک است. آن میلیونها جان جوان که نابود شد و شور زندگی که فسرد را هیچ چیز جبران نخواهد کرد.»
دمکراسی در کشورهای پیشرفته را ناچیز شمردیم
«بزرگترین انحراف در نگرش ما آن بود که فکر می کردیم بدون آزادی های سیاسی، تحقق عدالت ممکن است. براساس همین کژفکری بود که در نخستین سالهای پس از انقلاب خیلی آسان دموکراسی و دستاوردهای بزرگ آن را در کشورهای پیشرفته غربی به هیچ می گرفتیم و تحت عنوان مبارزه علیه امپریالیسم پیکار در راه آزادی و حقوق بشر را نادیده می انگاشتیم.»
علی کشتگر از رهبران سازمان چریک های فدایی خلق در آنزمان، در ادامهی این سخنان میگوید که زیر تاثیر همین نگرش ایدئولوژیک بود که او و رفقایش از اقدام یاغی گرایانه اشغال سفارت آمریکا حمایت کردند. اقدامی که مستقیما در خدمت سرکوب آزادی های بدست آمده پس از انقلاب و تقویت فکر استبدادی قرار گرفت .
«بر این گمان بودیم که پس از انقلاب همه چیز در عرصه های اقتصادی، فرهنگی، آموزشی و سیاسی بهتر از پیش خواهد شد. و ما نیز فرصت آن را پیدا خواهیم کرد که اندیشه های عدالت خواهانه خود را در جامعه ترویج کنیم. بر این گمان بودیم که کم کم شرایط و بستر لازم برای کاستن از فاصله های طبقاتی و تحقق عدالت در جامعه فراهم میشود.
علاوه بر ما بسیاری از نیروهای مذهبی متاثر از ایدئولوژی چپ این خوشبینی را داشتند که پس از سقوط شاه اوضاع از همه نظر بهتر خواهد شد. اما کم کم متوجه شدیم که ترکیب دین و دولت منشاء بدترین فسادها، خشونت ها و دیکتاتوری ها است. آموختیم که بدون آزادی های سیاسی، تحقق عدالت سرابی بیش نیست. سرابی که مایه گمراهی و هلاکت است . »
علی کشتگر از جمله آن دسته از رهبران فدایی بود که می گوید پس ازدیدن سرکوب ها و اعدام های وحشیانه دهه شصت توهمشان درهم شکست. کشتگر میگوید این اعدامها دیدگان ما را بر واقعیت دولت دینی بیش از پیش باز کرد.
علی کشتگر نتیجه می گیرد که انقلاب برخلاف تصور او و یارانش، بیش از سه دهه استبداد سیاه دینی، خشونت و فقر و فساد را به ایران و ایرانیان تحمیل کرد و فرصت های تاریخی بسیاری را در سه دهه گذشته برباد داد.
به باور کشتگر «اینک اما، پس از یک تجربه تلخ و گران، پس از سی و یکسال دیکتاتوری دینی، ایرانیان در ابعاد میلیونی دریافته اند که جدایی دین و دولت یکی از شرایط لازم و حیاتی برای استقرار دموکراسی و نهادینه کردن حقوق فردی و سیاسی آحاد ملت است. در آستانه سی و یکمین سالگرد انقلاب پنچاه و هفت، من نسیم نوزایی جامعه ایران را که از درون جنبش دموکراسی خواهی سبز وزیدن گرفته احساس می کنم و خوشحالم که می بینم نسل جدید، با درس گرفتن از همه تجارب تلخ نسل های پیشین به این حقیقت ساده رسیده است که کسب حقوق فردی و سیاسی شهروندی، امری که پیش شرط آن نهادینه شدن دموکراسی است، بر هرچیزی و هر هدفی مقدم است.»
نیلوفر خسروی
تحریریه: رضا نیکجو