با وجود آنکه شما میگویید به جز در جنبش چپ فرهنگ قوی ساختن سرود به آن صورت در ایران وجود نداشته، ولی به هر حال وقتی در کتابهایی که موجودند نگاه میکنیم، تعداد سرودهایی که داریم به نظر من کم نمیآید. از میان این سرودها، بعضیها هستند که همگانی و همهگیر شدهاند و در ذهنها ماندهاند. چه عواملی به نظر شما نقش بازی میکند که یک سرود همهگیر شود؟
ما گفتیم که ویژگی سرود این است که آن را دستهجمعی بخوانند. برای که بتوان آن را دستهجمعی خواند، باید متن ساده باشد. شعر و آهنگ سرود باید طوری باشد که بتوان آن را حفظ کرد. دوم اینکه باید بشود یک ارتباط ذهنی با آن گرفت. یعنی اینکه باید به نوعی تداعیای بوجود بیاید که خواننده سرود و کسی که همآوایی و همخوانی میکند، بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
مثلا سرود "یار دبستانی" را در نظر بگیرید. این سرود در یک مقطع زمانی خاص، یعنی در سال ۱۳۷۶، توسط دانشجویان در پارک لاله خوانده و یکدفعه همهگیر شده است. البته عامل آهنگ و متن در این میان نقش بازی کرده، ولی یک عامل تصادفی – تاریخی هم در آن نقش داشته است. یعنی اینکه چون دانشجویان در آن مقطع آن را خواندند، همه به این سرود علاقه پیدا کردند. در ضمن پشتوانه ذهنی هم دارد، یعنی همه "چوب الف" را در کلاسها در ایران یا خوردهاند یا دیدهاند و همه دبستان رفتهاند. این است که میتوانند با این سرود، با این ترانه، ارتباط برقرار کنند، وگرنه که "یار دبستانی" آهنگی بود که منصور تهرانی برای فیلم خود "از فریاد تا ترور" ساخته بود و آن را فریدون فروغی خواند و بعد هم آقای جمشید جم در رادیو خوانده و ضبط کرده بود. اما کسی به این ترانه تا سال ۱۳۷۶ توجه چندانی نمیکرد. یا سرودهای دیگر از این نوع.
میگویید سرودهای دیگر از این نوع، الان میبینیم که برخی سرودها که از جنبش چپ میآید، توسط جنبش جدید موسوم به "جنبش سبز" استفاده میشود، مثلا "سر اومد زمستون". شما علت این را چه میدانید؟
ببینید، "سر اومد زمستون" یا "آفتابکاران جنگل" یک ترانهسرودی است که اول انقلاب بسیار مشهور و شناخته شده بوده و خوانده میشده است.
سازنده آن کیست؟
سازنده این ترانهسرود هم معلوم نیست. البته آهنگش ارمنی است و شعرش را پنهانی ساختهاند، برای همین روشن نیست چه کسی آن را ساخته است. فقط در این کتابها عنوان میشود که چطوری ساخته شده است. من میدانم که داوود شرارهها که هوادار سازمان چریکهای فدایی خلق بود، این را پیش از انقلاب، در سال ۱۳۵۴ ضبط کرده بود.
حال این "آفتابکاران جنگل" که انقدر معروف بوده، بعد از ۳۰ سال دوباره معروف میشود. چرا؟ برای اینکه جنبش سبز میداند، یا آقای موسوی در زمان نامزدی ریاست جمهوری یا همراهان ایشان و آنهایی که برای این کار تبلیغ میکردند میدانستند که هم پدر و مادرهای اصلاحطلب و انقلابی و آنهایی که به هر حال خاطرهای از این سرود دارند و هم بچههای اینها این ترانهسرود را شنیدهاند و یک ارتباط ذهنیای با این دارند. شاید بتوانیم بگوییم این تداعی کمکی بود که هواداران آقای موسوی یا هواداران جنبش سبز این را به عنوان فراخوانی ببینند به علاقهمندان به این ترانهسرود، که بیایید با همدیگر همراه شویم.
همیشه این طور هست که آهنگی را، شعری را، قطعهای را میگیرند که مردم با آن ارتباط ذهنی دارند و این را به عنوان تبلیغات انتخاباتی یا هر تبلیغ دیگری استفاده میکنند. نمونه آـن طرف جبههاش هم، طرفداران آقای احمدینژاد بودند که روی "ایران، ای مرز پرگهر" یک شعری ساخته بودند و در ستایش از اقای احمدینژاد میخواندند. اینها نشانگر آن است که ارتباط ذهنی با این ترانهها وجود دارد و آنها حدس زدند کهع میتوان از این ارتباط ذهنی بهره گرفت.
الان هم سرودهای انقلابی ساخته میشوند و اگر ساخته میشوند مضمونشان فرق کرده است؟
کمتر سرود انقلابی ساخته میشود. برای اینکه، همانطور که خودتان گفتید، ما میبینیم از سرودهای پیشین، از سرودهای زمان انقلاب و حتی از سرودهای انقلاب مشروطه استفاده میشود و مردم آنها را میخوانند. بیشتر سرودها تکرار همان سرودهای پیشین است. ولی چند سرود هم ساخته شده که حتما خودتان از آنها اطلاع دارید.
مضمونهای معدود سرودهایی که ساخته میشود، خوشبختانه یک مقداری مشخصتر شده، یعنی اینکه مثل پیشترها فقط ستایش از یک پدیده مجرد و نکوهش پدیدههای مشخص پیشین نیست. بلکه یک مقدار مشخصتر شده، آن هم به این معنا که اگر سرودی ساخته میشود، مثلا سرود آزادی است ونه سرود رهایی. آزادی خودش به عنوان یک پدیده مورد ستایش قرار میگیرد. در حالیکه پیش از آن بیشتر رهایی از استبداد و کندن از نظم گذشته بود که منظور نظر سرودسازان و سرودخوانان بود.
یعنی یک هدف را بیان میکنند و اینکه به چه میخواهند برسند؟
دقیقا.
مصاحبهگر: کیواندخت قهاری
تحریریه: رضا نیکجو