"داستانهایی برعکس"، اثری است که از سی و دو حرف الفبا، سی و دو عكس از جاوید رمضانی و ده قطعه موسیقی از داریوش تقی پور ساخته شده که به همراه حركت، صدا و تصویر، از طریق لینكهای متعدد با یکدیگر در رابطه قرار میگیرند.
روی جلد کتاب "داستانهایی برعکس" از لیلا صادقی
لیلا صادقی، در ایران به عنوان نویسندهای نوجو شناخته شده است. این نویسندهی جوان چندی پیش مهمان فستیوال "تصاویر زنان" شهر کلن بود و در شب گشایش این جشنواره، کتاب جدید خود را با عنوان "داستانهایی برعکس" معرفی کرد.
این اثر با چند رسانه به داستانگویی میپردازد: واژه، تصویر و موسیقی. حرکت، رنگ، صدا و افکتهای صوتی هم در نقل این داستان نقش دارند. حروف الفبا، قهرمانان اصلی این داستان هستند. به عبارت دیگر "داستانهایی برعکس"، اثری است که از سی و دو حرف الفبا، سی و دو عكس از جاوید رمضانی و ده قطعه موسیقی از داریوش تقی پور، ساخته شده که به همراه حركت، صدا و تصویر، از طریق لینكهای متعدد با یکدیگر در رابطه قرار میگیرند. خوانندهی این "داستانهای الفبایی"، خود با کلیک کردن روی این و آن لینک، در بارهی نحوهی ادامه یا خاتمهی داستان و نوع آن تصمیم میگیرد.
فریادی حرفی
مضامین انتقادی ـ اجتماعی، دستمایهی اصلی این کتاب را میسازد که از زبان یک زن و مرد بیان میشود. حروف الفبای فارسی در شکلبخشی به شخصیتهای داستان نقش مهمی بازی میکنند. لیلا صادقی در گفتوگویی که پس از معرفی کتاب با حاضرین داشت، در این رابطه گفت: «به عنوان مثال، حرف "ف" به شكل زنی است كه فریاد میكشد و دایرهی درون "ف" به شكل سر است و آن نقطهی بالای آن، حالت دهانی در حال فریاد كشیدن را تداعی میكند، به همین دلیل اسم این داستان ایناست: فریادی زده میشود از من.» این داستان، ماجرای دردآور زنی را که در حال سنگسار شدن است، بازگو میکند.
اصولاً شخصیتهای کتاب "داستانهایی برعکس" را، زنها و مردهایی مدرن و در عینحال اسطورهای میسازند: زنها و مردهای امروزیای که مثلاً درگیر رویدادهای افسانهایی شدهاند؛ اتفاقاتی که برای آدم و حوا یا بیژن و منیژه رخ کردهاند.
یک سال در انتظار نشر
"داستانهایی برعکس" در سال ۱۳۸۷ به صورت یک کتاب و یک لوح فشرده از سوی نشر نگاه در تهران به بازار آمد. لیلا صادقی برای نوشتن و تنظیم این اثر چند رسانهای که ویژگیهایش در چارچوب ادبیات "هایپر تکس" میگنجد، ۶ سال وقت صرف کرده است. ناشر "داستانهایی برعکس"، میبایست برای کسب اجازهی نشر آن یک سال تمام در انتظار رأی مسئولان وزارت ارشاد میماند.
از لیلا صادقی تا بهحال سه کتاب منتشر شده است: "ضمیر چهارم شخص مفرد"، "وقتم کن که بگذرم" و "اگر اون لیلاست، پس من کیام؟". دویچه وله برای آشنایی بیشتر با کارهای این نویسندهی جوان، با او گفتوگو کرده است:
دویچه وله: از شما به عنوان نویسندهی آوانگارد در ایران نام میبرند، با این عنوان موافقید؟
لیلا صادقی: تیترها به نظرم زیاد مهم نیستند. اینکه بگویند کسی آوانگارد یا پست مدرن یا هر چیز دیگری است، اهمیت ندارد. فکر میکنم هر کس در هر سبکی که کار میکند، مهم این است که کارش را با چه کیفیتی ارائه دهد. من سعی میکنم در کارهایم به جنبههای نو و تازه بپردازم، به راههای نرفته و تجربههای تازه که فضاهای تازهای را با خودشان میآورند و مسلما مشکلات تازهای هم برای نویسنده ایجاد میکنند.
چطور به فکر افتادید، شکل قراردادی و کلاسیک داستاننویسی را که بیشتر روی واژه تکیه میکند، تغییر دهید و رسانههای دیگر را هم وارد این عرصه کنید؟
من در رمان "ضمیر چهارم شخص مفرد" سعی کردم با تمرکز روی زبان، سبک جدیدی از داستان گویی را تجربه کنم. یعنی واژهها را به عناصر داستانی خود تبدیل کردم و روایت داستان را با چگونگی چینش کلمات در کنار هم ایجاد کردم. یکی دیگر از ویژگیهای کارهای من قالبمند بودن آنهاست، یعنی برای ایجاد جهان داستانی دنبال شبیه سازی قالبهای بیرونی درون داستان هستم. مثلا شبیه سازی فرم ساعت یا برجهای سال یا حروف الفبا به یک فرم برای داستان گویی. در مجموعه داستان "وقتم کن که بگذرم" و "اگه اون لیلاست، پس من کیام"، عناصر تصویری را به عناصر زبانی اضافه کردم و با همنشینی و جایگزینی تصاویر و کلمات به روایت داستان پرداختم.
از آنجایی که دو کار قبلی من با دو نظام مختلف ارتباطی به داستانگویی میپرداخت، و من همیشه دلم میخواست که از حداکثر امکانات برای داستانگویی استفاده کنم، به فکرم رسید که به یک کار چند صدایی بپردازم که تنها مولف آن خودم نباشم. یعنی چند صدایی بودن از آن حیث که از نگاه چند مولف مختلف در زمینههای مختلف هنری نوشته شود. از عکسهای دوست عکاسم، آقای جاوید رمضانی، خوشم میآمد. چرا که آن عکسهای انتزاعی مملو بود از روایتهای ناگفته. برای همین شروع کردم که روی آن عکسها داستان بنویسم.
از آنجایی که در داستانهای من هیچ وقت شخصیتها اسم ندارند و این روایتهای داستانی زبان محور هستند، برای شخصیتهای خود از حروف الفبا استفاده کردم. یعنی عناصری که با چیده شدن کنار هم، گفتار یا نوشتار را ایجاد میکنند. این ایده به نظر خودم بسیار جالب بود، چرا که ترکیب این حروف الفبا منجر به ایجاد جمله میشد. این اولین باری نبود که از حروف الفبا استفاده میکردم. در مجموعه داستان "وقتم کن که بگذرم" نیز بسیاری از شخصیتهای داستانیام را با حروف الفبا نامگذاری کرده بودم.
اما در اینجا این امکان برایم ایجاد شد که از حروف الفبا به عنوان یک قالب ساختاری و همچنین مفهومی برای داستانگویی استفاده کنم. با مطالعه حروف الفبا در تاریخ ایران، متوجه مکتب نقشبندیه و حروفیه و غیره شدم که بسیاری از مسائل جهان را با ترکیب حروف الفبا پیش بینی و تجزیه و تحلیل میکردند. با مطالعه بیشتر دیدم که حروف را در عناصر چهارگانه دسته بندی میکردند، یعنی حروف آتشی، بادی، آبی و خاکی. همانطور که میدانیم این عناصر چهارگانه اساس تشکیل جهان هستند و ترکیب آنها کیفیتهای متفاوتی را ایجاد میکند و انسانها نیز با توجه به تاریخ تولد خود در یکی از این عناصر تقسیم بندی میشوند. دیدم که میتوانم از این ایده برای جهان داستانی خودم استفاده کنم.
در کار دوم خود از عناصر تصویری رایانهای استفاده کرده بودم و از آنجایی که در فضای مجازی اینترنت با فضاهای تو در تویی مواجه میشویم که همه به هم لینک میخورند، دیدم که این فضا بسیار میتواند به ساختن جهان داستانی من کمک کند. چرا که شخصیتهای داستانهای من که همان حروف الفبا بودند، باید دائم با هم ترکیب میشدند و این ترکیب که حاصلش ایجاد جملههای جدید است، به نوعی ایجاد زندگی تلقی میشود.