1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

میترا زاهدی؛ تلاش برای شناخت دشواری‌های انسان امروز

پروانه حمیدی و هولیا دویار در نمایش فرهاد، شیرین ...

کار با ایرانی‌ها سخت است. از گذاشتن قرار و رعایت آن، تا احترام به قول و قرارها و درک توقعات و دلگیری‌ها. پیچیده است و حوصله ی ایوب را می‌طلبد. ایرانیانی که براستی جدی کار می کنند، کمیابند.

در طی کار تئاترم تجربیات انگشت شماری با مردان ایرانی داشته‌ام، که خود را بدون دردسر در اختیار تخصص مدیریت یک زن کارگردان بگذارند و از "تذکر دادن‌های پیاپی" خودداری کنند. فکر می‌کنم در پس ذهن اکثر ایرانیان روشن‌فکر، هنوز عقده‌های رستم‌زده فراوان باشد. با همکاران ترک - برخلاف پیش‌داوریم - تجربه‌ای راحت‌تر و کم‌عقده‌تر کردم.

پروژه‌ی جدیدم تعمقی خواهد بود بر قطعه‌ی "ققنوس در آزمون" سال ۲۰۰۵. این کار تلاشی بود در نشان دادن اسارت و بیگانگی انسان در جامعه‌ی مصرفی. زنی با ایده‌آل‌های خود می‌خواست مکانیسم هجوم کالا را بشکند و راهی به جوهر حقیقی انسانیش پیدا کند.

این کار با فرم و تنظیمی کاملا" تازه به شکل یک اوراتوریم آوازی با همراهی کُر در سال ۲۰۰۷ به اجرا در خواهد آمد.

در اینجا باید یادی از دوست و همکار عزیزم محسن میرمهدی بکنم که در طی ده سال گذشته بیشتر کارهایم را با موسیقی زیبا و کار تئوریکش همراهی کرده است. و این بار نیز ایشان ساخت موسیقی را به عهده خواهد داشت.

شریفه بنی‌هاشمی، آندریا پفوند و مارکو ینیکه در نمایش کلارا، یاکوب و ...

تجربیات خوبی از جمله در "بورگ تئاتر" وین، "فولکس تئاتر" مونیخ و "دویچس تئاتر" و "شاوبونه"‌ی برلن کردم، چرا که لازم بود در کنار تئوری به کار عملی نیز بپردازم. ضمنا در آن زمان به طور متوسط هفته‌ای یک بار به تماشای تئاتر می‌رفتم. نکته ی واجبی که به همه‌ی دوست‌داران تئاترو هم‌کارانم قلبا توصیه می‌کنم.

طی سال‌های ۹۲ / ۱۹۹۱ سه کار جورج تابوری، استاد پیر و مهربان تئاتر را که به تازگی درگذشت، تجربه کردم که از آن به بعد در کارهایم تأثیر بسزائی گذاشت.

در سال ۱۹۹۵ تئاتر سارا (امانی) را با هم‌یاری فرهاد پایار تأسیس کردم.

چهار قطعه ی زیر نتیجه‌ی زحمات این گروه تئاتر ایرانی – آلمانی بود:

- "زن و اژدها"، نوشته‌ی فرهاد پایار

- "زن – آینه - زمان"، بر اساس نوشته‌ی "نقش زن" فرهاد آئیش

- "آخرین شب شهرزاد" بهرام مرادی بر اساس نوشته‌ی "مرگ و دختر" آ. دورفمن

- "پرومته در اوین"‌، نوشته و کارگردانی ایرج جنتی عطائی

نوجوانان گروه شاتس تروهه

در سال ۱۹۹۹ تئاتر چندملیتی "نار" را با هم‌یاری همکاران ترک، آلمانی و ایرانی تأسیس کردم، البته همکاران کلمبیائی و دانمارکی نیز در آن شرکت داشتند.

پنج تولید تئاتری نتیجه‌ی سازمان‌دهی گروه "نار" شد:

- "فرهاد، شیرین – قصه‌ی عشق" نوشته‌ی ناظم حکمت (۲۰۰۰ / ۱۹۹۹)

- "رویاهای آبی زنان خاکستری" نوشته و کارگردانی نیلوفر بیضائی (۲۰۰۱)

- "رویا و تحجر ماشینی"‌، رقص نمایشی در بنیاد پژوهش‌های زنان (۲۰۰۴)

- "استحاله در هفت تصویر"، رقص نمایشی در برنامه‌ی یادبود میکونوس (۲۰۰۵)

- "آوای سکوت"، تنظیم و کارگردانی نیلوفر بیضائی (۲۰۰۶)

لازم به یادآوری است که بیشتر بودجه‌ی پروژه‌های "سارا" و "نار" از طریق بخش فرهنگی دولت ایالتی برلن تهیه شده است.

بین سال های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۶ تجربه‌ی دوساله‌ای در مرکز آموزش تئاتر "کراتیوهاوس" کردم که از پرفعالیت‌ترین سال‌های زندگیم محسوب می‌شود. مدیریت هنری آن مرکز را داشتم، به تدریس تئاتر می‌پرداختم و آنسامبل پانزده نفری (در ابتدا پنج نفر بودیم) "شاتز تروهه" را می‌گرداندم.

شریفه بنی هاشمی (تنها همکار ایرانیم) نیز غیر از بازیگری در طراحی لباس هم‌یاری می‌کرد که همیشه سپاسگزارش هستم. اکثر تولیدات‌مان برای کودکان و نوجوانان بود که برای من کاملا" تجربه‌ای جدید محسوب می‌شد. در این دو سال بیش از ۳۰ تولید صحنه‌ای داشتیم. از میان آن‌ها از چهار قطعه‌ی به یاد ماندنی‌مان می‌توانم نام ببرم:

- "کلارا، یاکوب، هفت کلاغ و سه موی طلائی"، بر اساس نوشته‌ی برادران گریم

- "رکسانا و هفت خوان پرواز"، نوشته‌ی شریفه بنی هاشمی

- "ققنوس در آزمون"، بر اساس اشعاری از وویفسکی و هاینر مولر

- "... تا زنده بمانیم"، پرفورمانسی در رابطه با پیامدهای جنگ