باز هم دادگاه. باز هم یک پرونده. متهم: نویسنده. اتهام: خلق شخصیتهای داستانی با گویش لُری. و اعتراضهای بسیار به محاکمه؟ خیر. اینبار از اعتراضهای گسترده خبری نیست. چرا؟ وبلاگنویسان پاسخ میدهند:
"خورشید خانوم" معتقد است:«فکر کنم جامعه ادبی ایران باید کاری بیش از وبلاگ نوشتن در مورد یعقوب یادعلی بکنه. حداقل بخشی از مخاطبان این جامعه ادبی، یعنی آدمایی مثل من، دارن کاملا مایوس می شن از برخورد این جامعه با اعضای دگر باش و غیر دگرباش خودش!»
"مریم مهتدی" با گله از بازتاب کمرنگ بازداشت و محاکمهی یادعلی در وبلاگهای فارسیزبان، تلاش میکند که پاسخی بیابد بر این پرسش که چرا روزنامهها، نویسندگان و اهالی وبلاگستان سکوت کردهاند: «میتوانم خودم را جای نویسندگانِ نوپای تازهکار بگذارم. آیا ترس ِ مجوز نگرفتن از ارشاد است که مرا وادار به سکوت میکند؟ آیا با خودم سبک سنگین میکنم پیامدهای اعتراض به ماجراهای اخیر را؟ ... آیا ترس از ممنوعالقلم شدن میتواند وادارم کند به سکوت؟ ... نه... هیچکدام ِ این سئوالها، من را به جواب نمیرساند، وقتی که یادم میافتد همین نویسندهها زمانی که احساس کردند به گلشیری توهین شدهاست، قلمهایشان را برداشتند و تاختند به هرکسی که کوچکترین انتقاد یا اعتراضی به نویسندهی محبوبشان کرده است.»
او در ادامه دربارهی سکوت وبلاگنویسان مینویسد: «خودم را جای وبلاگنویسها هم نمیگذارم. آخر برای بیشتر وبلاگنویسهای معمولی و روزانهنویس، عروسی هدیه تهرانی و اعتراض سفارت افغانستان به سریال چارخونه و کیفیت غذایی که شب گذشته خوردهاند، مهمتر از اعتراض به محاکمهی یک داستاننویس است.»
وبلاگنویس هرچه بخواهد مینویسد، وبلاگ رهبریبردار نیست
سیبستان دلایل متعددی برای سکوت مردم و عدم واکنش درخور به ماجرای یادعلی برمیشمرد. او این سکوت را از یک سو به عدم شناخت آثار یادعلی و نبود" رابطهی شخصی و حسی" با نوشتههای این نویسنده میداند. از سوی دیگر ریشهی این سکوت را تابو بودن چنین موضوعاتی در رسانهها و نبود پایگاه اجتماعی مشخص برای نویسندگان میداند: « نوسنده ... مخاطبی ندارد. فضایی برای عمل ندارد. رسانه ای ندارد که به او و کارش اعتنا کند و برایش قدر و مرتبه و محبوببت و نفوذ اجتماعی بسازد.» "سیبستان" انتظار واکنش نشان دادن از سوی مردم را "اشتباه" میداند و معتقد است که مردم برای واکنش نشان دادن به "آستانهی تحریک دیگری" نیاز دارند. به اعتقاد او انتظار واکنش همزمان از "روشنفکران" و "مردم" داشتن، به دلیل " وجود همه حجابها و موانع همدلی"، " ساده لوحی روشنفکرانه" است.
"سیبستان" در پاسخ به این پرسش که چرا وبلاگنویسان در اینباره چیزی نمینویسند، عدم برقرار شدن ارتباط با آثار این نویسنده میداند میگوید: «مساله این است که کسی تا امروز این رابطه را برقرار نکرده و برایش مهم نشده تا بنویسد. وبلاگ رهبری بردار نیست. خوبی ش هم همین است. آنچه نوشته می شود لزوما مسائل مهمه مملکتی نیست مسائل مهمه شخصی است»
اعتراض جمعی از نویسندگان و مترجمان
اما کم کم صدای اعتراض به گوش میرسد. جمعی از نویسندگان و مترجمان ایرانی در نامهای سرگشاده به بازدداشت و محاکمهی یارعلی اعتراض کردهاند و اتهامات وارده به نویسنده را "مایهی شگفتی و تأسف" خواندهاند. امضاء کنددگان این نامه معتقدند که بازدداشت و محاکمهی یک نویسنده به دلیل بخشهایی از کتابش، "خطای فرهنگی و حقوقی بزرگی" است. پیش از این کانون نویسندگان ایران هم در بیانیهای به این بازدداشت اعتراض کرده بود.
آیندهی داستاننویسی: داستانهای یکشکل، آدمهای یکجور؟
"خورشید خانم" مینویسد:« اتهامی که به یعقوب یادعلی زده شده میتونه بدعت خطرناکی باشه که بدجوری تیشه به ریشه همین باقی مونده های ادبیات بزنه.» باید منتظر ماند ودید که با وجود پررنگتر شدن اعتراضها چه حکمی در هفتههای آتی برای این نویسنده صادر خواهد شد. حکم یادعلی پاسخ به پرسشهای زیادی است. آیا پس از این باید در قالبی از پیش تعیینشده به خلق شخصیت داستانی پرداخت؟ آیا از این پس همهی شخصیتهای داستانها اهل یک شهر فرضی خواهند بود؟ آیا در چنین فضایی میتوان دیگر از داستان سخن گفت؟