1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

فرهنگ و هنر

به سوی طبس: سفرنامه‌ای از جنس دیگر!

« - کسی یا جایی ترجمه این کتاب را به ما سفارش نداده بود. تصمیمی بود کاملاً شخصی. معمولاً کتاب‌هایی از نوعِ "به‌سویِ طبس" موردِ توجه و علاقه‌ی اشخاص یا مؤسسات نیست تا خواهانِ ترجمه آن‌ها باشند. این کتاب در سالِ ۱۹۵۹ (۴۸ سال پیش)، چاپ شده است. در این نزدیکِ نیم‌قرن، هیچ‌کس به فکرِ ترجمه آن نیُفتاده بود. شاید یکی از دلایلش دشوار بودنِ متن و شیوه‌ی خاصِ نگارشِ نویسنده و ایجازِ آن بوده است.

چند سال پیش، فیلمِ مستندی توسطِ داوود اخویان و ناصر یوسفی که هر دو سال‌هاست در سوئد زندگی می‌کنند براساسِ این کتاب ساخته شد. با ویلی شیرک‌لوند که آن زمان هنوز حال و احوالش خوب بود و می‌توانست دیگران را ملاقات کند و با آنان حرف بزند، گفت‌وگویی کرده بودند و تصاویری از ایران تصویربرداری شده بود از بعضی شهرها و مناطق و موضوع‌هایی که نویسنده به آن‌ها در کتابش اشاره کرده است. شاید آن زمان بهترین موقعیّت بود برایِ ترجمه این کتاب تا این دوستانِ مستندساز نیز متن را کامل و دقیق مطالعه کنند و با ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌هایِ آن آشنا شوند؛ که مسلماً اثری خوب و کامل می‌ساختند.

یکی از مترجمان (فرخنده نیکو) چند سال پیش، رساله‌ای دانشگاهی (پایان‌نامه فوقِ لیسانس در رشته تاریخِ ادبیاتِ از دانشگاه گوتنبرگ) با عنوانِ "بررسیِ به‌سویِ طبسِ ویلی شیرک‌لوند از دیدگاهِ اورینتالیسمِ ادوارد سعید" نوشت. پس از گذراندنِ موفقیت‌آمیزِ آن رساله، ناصر زراعتی به او پیشنهاد کرد حالا که این‌همه رویِ این کتاب و نویسنده‌اش کار کرده، بهتر است آن را به فارسی برگردانَد. پس از حدودِ یک سال، تصمیم گرفتند که "به‌سویِ طبس" را مشترکاً ترجمه کنند.

روی جلد سفرنامه

ـ ترجمه‌ی کتاب حدودِ هشت ماه طول کشید. پس از اتمامِ ترجمه‌ی اولیه و یافتنِ زبانِ نویسنده، متنِ فارسی چند بار، واژه به واژه و جمله به جمله با متنِ اصلی مطابقت داده شد. ترجمه آماده‌شده را چند تن از دوستان خواندند و راهنمایی‌هایی کردند، تذکراتِ مفید و سازنده‌ای دادند و مترجمان را در یافتنِ اصلِ برخی شعرهایِ فارسیِ آمده در کتاب، یاری رساندند که از ایشان، البته بدونِ ذکرِ نام، در مقدمه تشکر شده است.

"به سوی طبس"، کتابِ شناخته‌شده‌ای در سوئد نیست. اصولاً این نوع آثار در هیچ جایِ جهان خواهان و خواننده‌ زیاد ندارد. البته کتابِ گمنامی هم نیست. در این ۴۸ سال، دو بار در سوئد چاپ شده و اهلِ ادب و نیز علاقه‌مندانِ فرهنگِ ایران در سوئد با آن آشنا هستند. همچنین در محافلِ دانشگاهی، این کتاب و نیز دیگرِ آثارِ این نویسنده پیوسته موردِ توجه و پژوهش بوده و هنوز هم هست و مطمئناً در آینده نیز خواهد بود.

ـ مجموعاً می‌توانیم بگوییم که واکنش به ترجمه‌ی فارسی "به سوی طبس" خیلی خوب بوده. اگرچه متأسفانه تیراژِ کتاب در بیرون از ایران زیاد نیست و مشکلِ پخش همیشه گریبانگیرِ ناشران است، اما مترجمان تا جایی که توانسته‌اند کوشیده‌اند این کتاب را به دستِ هموطنانِ ادیب و دوستدارِ ادبیات در سراسرِ جهان، از جمله ایران، برسانند. خوشبختانه ترجمه فارسیِ موردِ توجه و تشویقِ همه قرار گرفته و این مایه شادمانی و رضایتِ خاطرِ مترجمان است.

ـ متنِ سوئدیِ "به‌سویِ طبس"، همچنان که در مقدمه اشاره کرده‌ایم، از زیباترین نثرهایِ نگاشته‌شده به زبانِ سوئدی است. "قدرتِ خلاقه نویسنده" در این اثر کاملاً مشخص و بارز است. ما البته در حدِّ توانِ خود، کوشیده‌ایم استیل و ویژگی‌هایِ متنِ اصلی و ریتم و شاعرانگی و کنایه‌ها و ایجازِ آن را در ترجمه حفظ کنیم تا درعینِ حال که امانت را رعایت کرده باشیم، متنِ ترجمه "فارسی" هم باشد. به‌گمانِ ما، در انجامِ این کار موفق بوده‌ایم. تنها باید اعتراف کنیم که رعایتِ ایجازها و ایهام‌ها، در فارسی، در چند مورد، همانندِ متنِ سوئدی امکان‌پذیر نگشت.

ـ همان‌طورکه در مقدمه اشاره کرده‌ایم، ویلی شیرک‌لوند در دانشکده زبان‌هایِ شرقیِ شهرِ اوپسالایِ سوئد، غیر از زبان‌هایِ روسی و یونانی، فارسی هم خوانده بوده است. از آثارش پیداست که با زبانِ عربی نیز ناآشنا نبوده. به‌ویژه شناختِ او از ادبیاتِ کهنِ فارسی و نیز عرفانِ ایرانی و آثارِ ارزشمندِ ادبیِ عارفانه بسیار ژرف بوده است. البته در زمینه‌ی ترجمه ادبیاتِ کهن فارسی به زبانِ سوئدی در یک قرنِ گذشته، سوئدی‌هایِ دیگری (پُرکارتر و مشخص‌تر از همه، اریک هرمه‌لین) هم بوده‌اند که خوب کار کرده‌اند و مطمئناً شیرک‌لوند این ترجمه‌ها را نیز مطالعه کرده بوده است.

همچنان که از متن برمی‌آید، در سفر به ایران، همه‌جا با ایرانیان به زبانِ فارسی گفت‌وگو می‌کرده است. شاید ذکرِ این نکته نیز بی‌فایده نباشد که شیرک‌لوند با کتاب‌هایی که به ایران هم مربوط می‌شده، به‌خوبی آشنا بوده است. برایِ نمونه، حتماً کتابِ مشهورِ ادوارد براون (یک سال در میانِ ایرانیان) را خوانده بوده؛ زیرا چند مورد در به‌سویِ طبس هست که پیداست از آن کتاب گرفته شده. و نیز، همچنان‌که در توضیحاتِ بخشِ پایانیِ کتاب یادآوری کرده‌ایم، اشاره به لرمانتُف در آغازِ "به‌سویِ طبس"، نیز بی‌دلیل نیست.

درباره‌ی آشناییِ شیرک‌لوند با کتاب‌هایِ فارسی، مواردِ متعددی را می‌توان ذکر کرد. برایِ نمونه، بد نیست به یک مورد اشاره کنیم: هنگامِ ترجمه‌ی اولیه، در بندِ دومِ بخشِ هشتمِ کتاب، وقتی نویسنده از جماعتی که شعرِ حافظ می‌خوانند سخن می‌گوید که مشغولِ حشیش کشیدن هم هستند، ترکیبی برایِ حشیش می‌آورد که ما آن را "زُمُردِ خُردشده" نوشتیم. دوستِ شاعری تذکر داد که این احتمالاً باید همان "زُمُردِ سوده" باشد که در رباعیِ شاه طهماسبِ صفوی آمده است.

به کتابِ تذکره شاه طهماسب (شرحِ وقایع و احوالاتِ زندگانیِ شاه طهماسبِ صفوی به قلمِ خودش. چاپِ برلن، ۲۵ مُحرمِ سنه ۱۳۴۳ قمری. به سعی و اهتمامِ عبدالشکور) رجوع کردیم و آن رباعی را یافتیم که در چاپِ دومِ کتابِ آن را در توضیحات آوردیم و در متن هم به‌جایِ "زمردِ خُردشده" (که البته غلط هم نبوده و نیست)، نوشتیم: "زمردِ سوده":

یک چند، پیِ زمردِ سوده شدیم

یک چند به یاقوتِ تر آلوده شدیم.

آلودگی‌ای بود به هر رنگ که بود

شُستیم به آبِ توبه، آسوده شدیم.

شیرک‌لوند، چنان که از آثارش برمی‌آید، با ادبیاتِ معاصرِ ایران آشنایی و شاید هم چندان اُلفتی نداشته است. اشاره کنایه‌وار و غیرِمهرآمیزش به صادق هدایت، در بخشِ هشتمِ به‌سویِ طبس، بی‌تردید ناشی از عدمِ شناختِ او با نوشته‌هایِِ این نویسنده بزرگ و مهمِ معاصر است.

در پایان، تنها این حسرت برایِ مترجمان باقی مانده است که نویسنده متأسفانه از‌نظرِ سلامتِ جسمی فعلاً در وضعیتی نیست که بتوان با او دیدار کرد؛ سالخورده و بیمار است. مطمئنیم اگر ترجمه این کتابِ خود را می‌دید، خوشحال می‌شد. »

فرهاد پایار