دورهی آموزشی "رادیو د" (Radio D) شامل دو سری درس است که هر سری آن از ۲۶ درس تشکیل شده. مدت زمان پخش هر درس ۱۵ دقیقه است. موضوعات درسی دورهی آموزشی رادیویی مبتنی بر موضوعات درسی دورهی تلویزیونی تحریریهی D هستند.
یک پسر جوان به نام فیلیپ، با ماشین به روستا میرود. تصور او این است که در ضمن سرزدن به مادرش، "هانه"(Hanne)، در آرامش کامل استراحت میکند، ولی دیری نمیگذرد که جنبههای ناخوشایند زندگی بی دغدغه روستایی را هم درمییابد.
فیلیپ همچنان نمیتواند آرامش داشته باشد. بعد از حشرات مزاحم، سر و صدای همسایهها هم او را بستوه آوردهاند. یک تلفن غیرمنتظره از برلین باعث میشود که او به سرعت آنجا را ترک کند. فیلیپ به رادیو "د" میرود.
فیلیپ آمادهی رفتن به برلین میشود. اما این جریان آنطور که انتظار میرفت، شکل نمیگیرد. هوای نامساعد سفر او را به عقب میاندازد. در این میان چند نفر خود را معرفی میکنند.
پاولا و آیهان (Ayhan)، همکاران آیندهی فیلیپ، در دفتر تحریریه منتظر اوهستند. آنها وقت را به گونهای میگذرانند ولی از فیلیپ خبری نمیشود؛ حتا تماس تلفنی هم امکانپذیر نیست.
پاولا و آیهان به همکار جدیدشان خوشآمد میگویند و فوراً مشغول کار میشوند: شایع شده که لودویگ، شاه فقید بایرن زنده است. با پیگیری در محل باید این مسئله روشن شود.
پاولا و فیلیپ در قصر "نویشوانشتاین" به یک ناشناس مرموز برخورد میکنند که شنل شاه لودویگ را به تن دارد. این دو در مورد مرگ اسرارآمیز لودویگ به تحقیق میپردازند.
شور و شوق برای "کارناوال" (Karneval) ، شکافی در هیئت تحریریه بوجود آوردهاست. تقاضای کومپو برای تحقیق در منطقه "جنگل سیاه" یا "شوارتس والد" (Schwarzwald)، که مردمش علاقهی خاصی به کارناوال دارند، موجب خوشحالی همه نیست.
فیلیپ بر خلاف انتظار، سالم و سر حال از "شوارتس والد" گزارش میدهد. جوّ بی تکلّف کارناوال به فیلیپ هم سرایت کردهاست. برعکس، همکارش پاولا با این رسم و رسوم کنار نمیآید.
فیلیپ و پاولا بار دیگر در خیابان از مراسم کارناوال گزارش میدهند. در حین این کار با لباسهای گوناگون و لهجههای مختلف زبان آلمانی آشنا میشوند
پاولا و فیلیپ شیفته ایکاروس، قهرمان تراژیک اسطورهای یونانی میشوند. اما، آیا شنوندگان میدانند که ایکاروس که بود؟ پاولا و فیلیپ به روشنگری میپردازند و داستان ایکاروس را تعریف میکنند.
پاولا و فیلیپ برای کشف علت بوجود آمدن "دایرههای مرموز" در یک زمین زراعتی مآموریت جدیدی آغاز میکنند. آیا این "دایرهها" محل فرود بشفابپرنده هستند یا اینکه کسی میخواهد با کشاندن مردم کنجکاو به آنجا، کاسبی کند؟
پاولا و فیلیپ برای این که از راز نقشهای دایرهوار پرده بردارند، مزرعه را تحتنظر میگیرند. آنچه که آنها کشف میکنند، بیانگر این است که موجودات فضایی در این ماجرا دست نداشتهاند.
با وجود این که آن دایرهها را خود کشاورزها درست کرده بودند، اویلالیا به وجود بشقابپرندهها اعتقاد راسخ دارد. در حین جمعآوری اطلاعات از مردم اهالی روستا، پاولا و فیلیپ سر از میکدهی آنجا درمیآورند.
در قسمت های ۱-۲۶ پاولا و فیلیپ از قصر نویشوانشتاین دیدن میکنند و با پادشاه لودویگ رو به رو میشوند از دیده شدن یک کوسه ماهی در بندر هامبورگ گزارش میدهند و در جشن کارناوال با چند جادوگر آشنا میشوند
پاولا و فیلیپ، شاه رومانتیک بایرن و تمایلات و سلیقه های او را عرضه میکنند. سورتمهسواریهای شبانه، جشنهای پر سر و صدا و اختراعات عجیب وغریب، معرف گوشههایی از شخصیت لودویگ و زمانهی اوست.
پاولا و فیلیپ، از کسی که را خودش را به جای شاه لودویگ جا زدهاست، سؤالاتی میکنند. ناگهان پاولا متوجهی مورد جالبی میشود و درمییابد که غریبهی مرموز کیست.
فیلیپ در روزنامه، یک آگهی تبلیغاتی از نمایشی موزیکال در بارهی شاه لودویگ مییابد. به طرف سالن نمایش موزیکال به راه میافتد و درطول راه با توریستهایی که از نقاط مختلف دنیا آمدهاند، مصاحبه میکند.
فیلیپ با بازیگر نقش شاه لودویگ آشنا میشود و از او تقاضای مصاحبه میکند. ناگهان صدای او به نظرش آشنا میآید. از طرف دیگر، در دفتر هیئت تحریریه هم مهمان غیرمنتظرهای حضور مییابد.
کومپو(Compu)، آیهان و ژوزفین در مورد معنی اسم "اویلالیا" (Eulalia) تحقیق کرده و پاسخهای بسیاری دریافت میکنند. یکی از همکاران اسپانیایی آنها که از حضور جغد در آنجا با خبر شده بود، کمکاشان میکند.
اگر کسی مطلبی را متوجه نشده، پرسش راهحل بسیار مناسبی برای فهمیدن آن مطلب است. پرفسور به پرسشهای شنوندگان در بارهی رویدادهای گذشته پاسخ میدهد: فرصت مناسبی است که محتوای درسها تکرار شود و دقیقتر به آنها بپردازیم.
پاولا و فیلیپ از شنوندگان نظرخواهی میکنند. موضوع برنامه از این قرار است: "آیا دروغ میتواند گناه باشد؟" شنوندگان میتوانند نظر خود را در بارهی دایرههای جعلی مزرعه بیان کنند و این عمل کشاورزان را ارزیابی نمایند.
زمانی که دمای هوا در دفتر هیئت تحریریهی رادیو "د" غیرقابل تحمل میشود، پیشآمدن مأموریتی در کنار دریا بسیار خوشایند است.این بار محل مأموریت پاولا و فیلیپ هامبورگ است. گویا در بندر این شهر یک کوسهماهی دیده شدهاست.
فیلیپ و پاولا در جستجوی نشانههایی از کوسه هستند. در این حین به چیزهای عجیبوغریبی برخورد میکنند: یک تختهی موجنوردی که در آب بندر غوطهور است، و مقالهی گیجکنندهی روزنامهای توجهی آنها را به خود جلب میکنند.
فیلیپ و پاولا معمای کوسهی به اصطلاح دیده شده را حل میکنند و دوباره تقلب دیگری را برملا میکنند. در ابتدا دلیلی برای این صحنهسازی وجود نداشت. اولالیا به آنها کمک پیشبینی نشدهای میکند.
اویلالیا راه حل مسئله را به دو ژورنالیست نشان میدهد. آنها میفهمند که همکارانشان در روزنامهی هامبورگ در این جریان دست داشتهاند. یک تذکر از طرف فیلیپ باعث عصبانیت پاولا میشود.
ژورنالیستها سعی میکنند ریشهی کلمهی "getürkt" را پیدا کنند. به این خاطر سری به یک بندر غیرعادی میزنند که در آن از هر کشتی به گونهی ویژهای استقبال میشود.
یک خبر ناراحتکننده: آیهان خداحافظی میکند که به ترکیه برود. با وجود این که همکارانش یک سورپریز برای او آماده کردهاند، ولی جشن خداحافظی او با شادی برگزار نمیشود.