1. Inhalt
  2. Navigation
  3. Weitere Inhalte
  4. Metanavigation
  5. Suche
  6. Choose from 30 Languages

نما و صدا

بیژن جان قندوزی؛ از کشور اژدها تا موسیقی رپ

روزگار عاشقی آمد و دختری که بیژن دلباختۀ او بود برایش گفت که می خواهد شوهر آیندۀ او پیلوت باشد. بیژن برای پیلوت شدن به لندن رفت و شامل کورس های پیلوتی "راین ایر" گردید.

بخش نخست

یادداشت: در این بخش از سلسله معرفی هنرمندان، بیژن ظفرمل به معرفی گرفته می شود. یما ناشر یکمنش، نویسنده افغان و همکار صدای آلمان تهیه این سلسله برنامه ها را به عهده دارد. برخی دیگر از هنرمندان افغان نیز در این برنامه معرفی می شوند.

***

سال 1991 میلادی بود. چهار نوجوان افغان با گذشتن از کوچه های پر ازدحام شهر پیکنگ به سوی استدیوم بزرگ ورزشی شهر در حرکت بودند. کسی گفته بود امریکایی ها آنجا کنسرت خواهند داد. چین در آن سال ها تازه دروازه های خود را به روی کشورهای غربی باز کرده بود. دیدن یک کنسرت زنده که همانند آن را اینجا و آنجا در تلویزیون ها می دیدند، برای این نوجوانان تجربۀ نو بود. وقتی با خود می اندیشیدند که ساعتی بعد شاهد دیدن یک کنسرت موسیقی غربی خواهند بود، قلب های شان تندتر می تپید.

این چهار نوجوان که فرزندان دیپلومات ها بودند جز با دیپلمات ها و خانواده های آنها اجازۀ تماس گرفتن با دیگران را نداشتند. بیشترین وقت خود را نیز با همین ها می گذشتاندند. در مهمانی های جوانان، شاهد شنیدن موسیقی و دیدن رقص های بودند که برای این نو جوانان چندان آشنا نبود. روزی رسید که پس از مغلوب شدن در یک مسابقۀ باسکتبال باید این بار آنها خود برای بقیه همسالان خود مهمانی می دادند. غیبت تصادفی خانواده های آنها برای چند روز، باعث شد که این نو جوانان برای تهیۀ مقدمات مهمانی وقت کافی داشته باشند. چندین روز پیهم شب تا روز (ام تی وی) دیدند و شنیدند و با خود تمرین کردند که چگونه جوان ها در غرب می رقصند. یکی سر خود را به تقلید هنرمندان موسیقی تراشید و دیگری صبح تا شام برک دانس را تمرین نمود که نشود نزد همسالان خود کم نیایند. مهمانی را به خوبی گذشتاندند و در مهمانی های بعدی و بعدی گوش های شان با موسیقی آن روزها آشنا تر شده می رفت.

یما ناشر یکمنش، نویسنده سلسله «یک پنجه ساز، گپی با هنرمند»

یما ناشر یکمنش، نویسنده سلسله «یک پنجه ساز، گپی با هنرمند»

این چهار نوجوان وقتی داخل استدیوم بزرگ ورزشی شدند، از دیدن آن همه جمعیت که برای اشتراک در کنسرت آمده بودند، حیران شدند. کنسرت "داکتر البان"، هنرمند سیاه پوست موسیقی رپ و پاپ آنهمه مردم را به آن ورزشگاه کشانده بود. او که در نایجریا به دنیا آمده بود، اصلاً داکتر دندان است و امروز در سویدن زندگی می کند.

کنسرت برای همه شور آفرین بود. این چهار نوجوان در میان موجی از هیجان لحظه به لحظه همدلانه تر با فضای کنسرت و موسیقی رپ می شدند. وقتی داکتر البان آهنگ مشهور خود "هلو، افریقا" را خواند. از میان این نوجوانان، بیژن آن قدر تحت تاثیر آن حالت آمد که شروع کرد به همراهی کردن با او. حرف های بر زبان بیژن می آمد و او ناخود آگاه در همراهی با داکتر البان، چیزهای مفهوم و نامفهوم، شاید به فارسی و شاید هم به انگلیسی می گفت.

حارث دوست همسن و سال او که حالت هیجانی او را دید گفت: بیژن! چنین چیزی می تواند در زبان خود ما هم ساخته شود؟

بیژن در اوج احساسات و صدای بلند موسیقی فریاد زد: ده سال بعد!...شاید، اما ده سال بعد!...شاید.

از قندوز تا ویسبادن

بیژن ظفرمل با فرهاد دریا

بیژن ظفرمل با فرهاد دریا

بیژن ظفرمل در ولایت قندوز در سال 1977 میلادی به دنیا آمد. پدرش داکتر عزیز ظفرمل در صحت عامه، در لیسۀ شیرخان کندز و در سازمان جهانی یونیسف در سودان کار کرده و همچنان شارژدافیر سفارت افغانستان در چین بوده است. پدر کلانش، محمد حسین خان سال ها به حیث مدیر محاسبه شرکت سپین زر مشغول کار بود.

بیژن تا صنف چهارم را در ولایت کابل در لیسۀ عالی اعتبار خان ( آن سال ها به همین نام یاد می شد) خواند. وقتی پدر در سودان مقرر شد، همزمان در پهلوی کار به گرفتن دکتورا پرداخت و بیژن را دوباره به قندوز نزد مادر کلان و کاکایش فرستاد. صنف پنجم، ششم و هفتم را در لیسۀ نمبر دو در ولایت قندوز ادامه داد.

پس از بازگشت پدر به افغانستان دوباره کابل رفت و صنف هشتم را در کابل خواند. در سال 1988 میلادی یکجا با خانواده به هندوستان رفت و تا سال 1990 میلادی در همانجا زندگی کرد. در هند شامل مکتب شد و اما باید دوباره از صنف چهارم آغاز می کرد.

پدرش او را در "راما کرشنا پبلیک سکول" جایی که کشور کمار آوازخوان فقید سینمای هند درس خوانده بود، شامل ساخت. با اساسات موسیقی در همین مکتب آشنا شد و زبان هندی و انگلیسی را نیز آنجا فرا گرفت. از سال 1990 تا 1992 میلادی که پدر شارژدافیر سفارت افغانستان در پیکنگ بود در کشور چین زندگی نمود.

در سال 1992 وقتی پدر مقابل این تصمیم قرار گرفت که کشور چین را باید ترک کنند با پسر بزرگ خود بیژن در مورد منزل بعدی مشوره کرد. بیژن آلمان را پیشنهاد کرد، زیرا از علاقمندان فوتبال آلمان بود و خود نیز در تیم جوانان میهن در کابل فوتبال بازی کرده بود.

سال 1992 میلادی که به آلمان آمدند در شهر ویسبادن اقامت اختیار کردند و او در تیم "گرمانیا ویسبادن" عقب فوتبال، شوق قدیم خود رفت. بعدتر به تیم "امونیبورگ" شامل شد و در این تیم چون چند نفر افغان دیگر هم بازی می کردند، به شوخی نام آن را "اف سی افغانستان" مانده بودند. بیژن در یکی از مسابقات که در ایتالیا بود توانست سه گول بزند. در روزنامه ها به او لقب "راکت" را دادند.

در آلمان مکتب را دوباره از صنف هشتم آغاز کرد و توانست "هَوپت شوله" را به پایان برساند. پس از ختم مکتب در رشتۀ هوتلداری و آشپزی شامل مکتب مسلکی شد و در 1998 میلادی دیپلوم آن را به دست آورد. وقتی اولین بار ریل های سریع السیر از فرانکفورت به امستردام افتتاح شد، او و جمعاً بیست نفر را از میان شش صد متقاضی کار، برگزیدند و او برای مدت دو سال در خطوط بین المللی "انترسیتی اکسپرس" مشغول کار بود.

بعدتر روزگار عاشقی آمد و دختری که بیژن دلباختۀ او بود برایش گفت که می خواهد شوهر آیندۀ او پیلوت باشد. بیژن برای پیلوت شدن به لندن رفت و شامل کورس های پیلوتی "راین ایر" گردید. با وجود سپری نمودن موفقانۀ امتحانات، در امتحان نهایی نتوانست از طیاره "جمپینگ" کند و این کافی بود که آرزوی پیلوت شدن در دلش بماند. کار عاشقی و پیلوت شدن او با هم رابطۀ مستقیم داشتند. دختر دلخواهش برایش گفت که پدرش او را به کسی که در پیلوتی ناکام مانده باشد، نمی دهد. این ناکامی او را برای چندی از آلمان گریزان کرد. مدتی را در لندن برای سربازان بریتانیایی که مصروف آمادگی گرفتن برای رفتن به افغانستان بودند، به کار ترجمانی پرداخت.

سال 2009 میلادی عشق دوباره به سراغش آمد و این بار در افغانستان به ازدواجش با مینه ظفرمل انجامید. پسرش ایمان نام دارد و با خانواده در شهر ویسبادن آلمان به سر می برد. بیژن یک خواهر دارد که عروسی کرده و صاحب دو فرزند است. ببرک و سلیمان دو برادر او هستند که هر دو با او در نواختن و تنظیم موسیقی همکاری می کنند.

بخش دوم را اینجا بخوانید.

تماشای آلبوم عکس بیژن ظفرمل

یادداشت: استفاده از سلسله «یک پنجه ساز؛ گپی با هنرمند» بدون ذکر منبع و لینک گذاشتن، مجاز نیست.

نویسنده: یما ناشر یکمنش

ویراستار: عارف فرهمند

WWW links

صدا و ویدیوهای مرتبط با این موضوع